
آزمایشات میدانی در پیشاور پاکستان در طی دو فصل 2003-2004 و 2004-2005 با استفاده از طرح بلاک کامل تصادفی (RCB) با ترتیب طرح شکافته انجام شد. ظروف اصلی شامل چهار اندازۀ گندم (Triticum aestivum) یعنی 100، 120، 140 و 160 کیلوگرم بر هکتار بود. در حالی که ظروف فرعی دارای 7 تراکم علف هرز holy thistle (Silybum aestivum L.) viz. 0، 3، 6، 9، 12، 15، و 18 گیاه در m-2 بودند. holy thistle در طی سال دوم در مقایسه با سال اول به خاطر بارندگی غیرمعمول (140 و 317 mm به ترتیب در سال اول و دوم) تهاجمی تر بودند که به نوبۀ خود محصول و ویژگی های محصول مربوطه در گندم تأثیر گذاشت. کاهش فرآوردۀ محصول باافزایش تراکم علف هرز نسبت به جمعیت های با کمترین محصول بیشتربود. نتایج کمبودهای محصول غله ای اش از علف هرز در تراکم های مختلف در دو آزمایش نشان داد که هر دو گونه باعث فقدان محصول وابسته به تراکم می شوند که وزن خشک علف هرز آن را بهتر و بیشتر توضیح می دهد. درصد دریافت نور با افزایش تراکم علف هرز یا گندم افزایش یاقت. بااینحال، تراکم علف هرز بیش از 6m-2 تأثیر معنی داری بر درصد دریافت نور نداشت. بیوماس بسیار تر و خشک گندم در محط کشت ثبت شد (و 140kg ha-1). در نتیجه، بیوماس بسیار تر و خشک علف هرز در چگالی آب کمتر از تراکم بالای دانه رست ثبت شد. همۀ ویژگی های آگرونومی با افزایش چگالی هر دو گونه کاهش یافت. مقادیر زیاد ویژگی های مولدی و رستنی علف هرز در سال دوم در مقایسه با سال اول ثبت شد و بیشترین محصول غله با دانه رستهای گندم با میزان120 kg ha-1) بدست آمد. حداکثر فقدان محصول در میزان بذر 100، 120، 140 و 160 kg ha-1 عبارت بود از 26، 18، 15، و 7% در طی 2003-4 و 37، 31، 28 و 29% در طی 2004-5 بود. تولید بذر علف هرز با بیوماس علف هرز که وابسته به تراکم گندم بود ارتباط داشت. هر چه تراکم گندم بیشتر بود، بیوماس علف هرز کمتر است. بااینحال، تولید زیاد بذر حتی در بیشترین میزان تراکم گندم وجود دارد. از اینرو تراکم محصول به تنهایی نتوانست علف هرز زیر سطح آستانه را سرکوب کند. علف هرز عمدتا با تأثیر غیرمستقیم کاهش جوانه زنی گندم، محصول گندم را کاهش داد. تراکم علف هرز که منجر به کاهش محصول شد با توجه به فصل و تراکم بسیار متغیر است.
Field trials were conducted at Peshawar, Pakistan during two crop seasons i.e. 2003-04 and 2004-05 using a Randomized Complete Block (RCB) design with split-plot arrangement. The main plots consisted of four seed rates of wheat (Triticum aestivum L.) i.e. 100, 120, 140 and 160 kg ha-1 while sub- plots had 7 densities of the weed holy thistle (Silybum marianum Gaertn.) viz., 0, 3, 6, 9, 12, 15 and 18 plants m-2. Holy thistle was more aggressive during second year as compared to first year, mainly due to unusual rainfall (140 & 317 mm in year 1 & 2, respectively), which in return affected the yield and yield related traits in wheat. Crop yield losses with increasing weed density were greater with lowest crop populations. The results of grain yield losses caused by the weed at different densities in two trials indicated that both species caused a density-dependent yield loss which is better explained by weed dry weight. Percent light interception increased with increasing wheat or weed density, however, weed density beyond 6 m-2 had no significant effect on percent light interception. Higher fresh and dry biomass of wheat was recorded in medium sowing rates (120 & 140 kg ha-1). As a result, higher fresh and dry biomass of the weed was recorded in low wheat density rather than high seeding density. All of the agronomic characters decreased with increasing the density of either species.
Sowing rates; plant competition; Triticum aestivum; biomass; light; crop yield; Silybum marianum; weeds

دسته: تحقیقات مکانیکی
فرمت فایل ترجمه شده: WORD (قابل ویرایش)
تعداد صفحات پروژه: 117
لیست فهرست: جهت مشاهده لیست فهرست اینجا کلیک نمایید
تکنولوژی را می توان کاربرد عملی دستاوردهای عملی وفنی به منظور پهسخ به یک یا چند نیاز تعریف نمود. تکنولوژی نیرومندترین عامل تحول دریک جامعه به شمار می رود. تغییرات تکنولوژیکی فرآیندی پیوسته ومداوم است وبرهمه ارکان واجزای جامعه اثر گذاشته وجامعه نیز به طور پیوسته دستخوش تغییز می باشد. اصولاً کشوری موفق می باشد که بتواند تغییرات آینده را پیش بینی کند، نیازهای مردم ونسلهای آینده رابشناسد وبه سوی رفع نیازگام بردارد در اینصورت اگر درست عمل کند شاید کشور موفقی باشد.محور فعالیتهای خودرو سازان جهان بر پنج نوع اتومبیل متمرکز شده است. این نوع خودرو عبارتند از:
1-خودرو پیل سوختی (fC)
2-خودرو الکتریکی باتری B
3-خودرو هیبریدی (H)
4-خودرو احتراق داخلی پیشرفته (ICE)
5-خودروی احتراق داخلی پیشرفته با سوخت جدید (ICE.NF)

این مقاله تعاریف اصلی مربوط به قابلیت اعتماد، یعنی مفهوم کلی همانند موارد خاصی چون مشخصه های قابلیت اطمینان، امنیت، یکپارچگی، تعمیر و نگهداری و غیره را ارائه می دهد. امنیت در ارتباط با قابلیت اطمینان، دسترس پذیری و یکپارچگی می باشد. تعاریف اصلی در ابتدا داده می شود. سپس توضیحاتی در ارتباط با آن داده شده، و با تعاریف دیگری تکمیل می گردد، که تهدیدهای مرتبط با قابلیت اعتماد و امنیت، (عیب، خطا، نقص ها)، مشخصه های آن ها، و ابزارهایی برای غلبه بر آن ها (جلوگیری از عیب، تولرانس عیب، حذف عیب، پیش بینی عیب مد نظر قرار می گیرد. هدف تفسیر مجموعه ای از مفاهیم کلی، ارتباط در میان مجموعه گسترده ای از شرایط، و همچنین کمک برای ارتباط و همکاری در میان تعدادی از جوامع علمی و تخصصی، شامل جوامعی که تمرکزش را بر روی انواع خاصی از سیستم ها، عیب در سیستم، یا علت عیب در سیستم قرار می دهد، می باشد.
قابلیت اعتماد، امنیت، اعتماد، عیب ها، خطاها، نقص ها، آسیب پذیری، حملات، تولرانس عیب، حذف عیب، پیش بینی عیب
هدف این مقاله ارائه تعاریف دقیقی برای مشخص کردن مفاهیم مختلفی می باشد که قابلیت اعتماد، و امنیت محاسبه و سیستم های ارتباطی را مد نظر قرار می دهد. توضیح این مفاهیم به طور قابل توجهی، زمانی که به بحث در مورد سیستم هایی می پردازیم که ابهاماتی در مورد حد و مرزهای آن وجود دارد، مشکل می باشد. علاوه بر این، پیچیدگی سیستم ها0 و مشخصات ان ها) به عنوان مسئله مهمی می باشد و تعیین علت احتمالی یا عواقب عیب ها می تواند یک فرایند پیچیده ای باشد و روش هایی باری جلوگیری از عیب ها از تیذیل شدن آن ها به نقص کامل وجود دارد.
قابلیت اعتماد در ابتدا به عنوان مفهوم سراسری معرفی می شود که شامل مشخصه های معمول همانند قابلیت اطمینان، امنیت، یکپارچگی، تعمیر و نگهداری و غیره می باشد. مد نظر قرار دادن امنیت نگرانی هایی را در ارتباط با قابلیت اعتماد علاوه بر دسترس پذیری و یکپارچگی ایجاد می کند. سپس این مفاهیم اصلی توضیح داده شده و با تعاریف دیگری نیز تکمیل می گردند. کاراکترهای برجسته شده زمانی مورد استفاده قرار می گیرند که اصطلاحی تعریف می گردد، در حالی که کاراکترهایی با حروف خوابیده، جلب کردن توجه خواننده می باشد.

با توجه به اینکه میانگین اندازه تاثیر برای آموزش انسانی بسیار کمتر از انحراف معیار 2.0 می باشد که کل زمینه را تحت تاثیر قرار می دهد، فرد به این می اندیشد که آیا چیز اشتباهی در ارتباط با آموزگاران انسانی در این مطالعات وجود دارد. به طور مشخص اینکه، آیا آن ها آموزگاران متخصص می باشند؟ بخش بعدی به بررسی این پرسش پرداخته و مختصرا به مرور تحقیقات پیشین در مورد تخصص آموزش انسانی می پردازد. بخش زیر تمرکزش را بر روی بررسی هایی قرار می دهد که مشخصا دارای اندازه تاثیر بالا بوده تا مشخص شود چرا معلمان به طور معمول موفق بوده اند. مابقی بخش ها به بحث در مورد کاربردهای نظری، محدودیت ها، و پیشنهادات برای تحقیقات آینده می پردازد.
هیچ تعریف پذیرفته شده در مورد آموزگاران متخصص وجود ندارد. به هر حال در بسیاری از بررسی های انجام شده در مورد آموزش انسان، محققان آموزگاران خود را به عنوان کارشناس، بر مبنای تجاربشان با گذشت سال ها دسته بندی می کنند. جستجو در محدودیت هایی که اخیرا ذکر شده است (برای نمونه محتوای STEM) چندین بررسی را آشکار کرده که به مقایسه کارایی آموزگاران متخصص و مبتدی به همراه چندین بررسی به مقایسه رفتار آن ها بدون اندازه گیری بازدهی نسبی شان می پردازد (جدول A10 در ضمیمه مشاهده کنید). تقریبا تمام این بررسی ها نشان می دهد که آموزگارن مبتدی تمایل دارند بیشتر سخنرانی کرده و آموزگاران متخصص تمایل به گفتگو متقابل دارند. بررسی های انجام شده حاوی شواهد کمی می باشد که آموزگاران متخصص دارای بازدهی بیشتری نسبت به آموزگاران تازه کار می باشند. جدول A10 به فهرست بندی مقایسه آموزگاران متخصص- مبتدی به همراه چندین بررسی دیگر که به دستکاری فعالیت های متعامل آموزگاران می پردازد، اختصاص داده شده است. اگرچه بعضی از تفاوت های مطلق در ارتباط با کارایی در مسیر مورد نظر می باشند، تنها دو مورد از این مقایسه ها تفاوت های قابل اطمینانی را در مزایای یادگیری نشان می دهند. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل های متا کوهن و همکارانش هیچ ارتباطی را بین تجربه آموزگاران و کارایی آن ها نشان نمی دهد (با این وجود کارشناسانی در زمینه این موضوعات وجود دارند). کلارک و همکارانش دریافته اند که آموزش کارشناسان در موضوعات و تجارب به عنوان آموزگار باعث بازدهی بیشتر آن ها نمی گردد. این یافته ها متناسب با سطح تعامل فرضیه ها می باشد. اگرچه آموزگاران متخصص دارای تعامل بیشتری نسبت به آموزگاران مبتدی می باشند، اغلب دارای بازدهی بیشتری نسبت به آموزگاران مبتدی نمی باشند. علاوه بر این، محدود کردن اموزگاران برای تعامل کم و بیش نسبت به روند معمول ان، دارای تاثیر زیادی بر روی کارایشان نمی باشد. به طور اساسی، زمانی که آموزش به سطح تعاملی خاصی رسید، (تقریبا آموزش مبتنی بر مراحل)، کاهش در میزان تعامل ظاهرا به صورت نزولی و اغلب با بازده ناچیز می باشد.

مدیریت دانش چیز جدیدی نیست. درواقع، از صدها سال قبل که مالکان شرکتهای فامیلی و یا پیشه وران زبده تجارت حرفه ای خود رابه طور کامل و دقیق به فرزندان و شاگردان خویش انتقال می داده اند، مدیریت دانش وجودداشته است. اما، تا سال 1990 که مدیران عالی سازمانها شروع به بحث درباره مدیریت دانش کردند چیزی به این نام وجود نداشت. به همان اندازه که زیربناهای اقتصاد صنعتی از حالت وابستگی به منابع طبیعی به سمت وابستگی به سرمایه های فکری تغییر حالت پیدا می کرد، مدیران نیز ناگزیر از آن بوده اند تا به بررسی دانش زیربنایی کسب وکارشان وچگونگی استفاده از آن بپردازند. درست درهمین زمان، افزایش شبکه های کامپیوتری امکان طبقه بندی، ذخیره سازی و استفاده برابر افراد از انواع مهم دانش را به گونه ای آسانترو ارزانتر از گذشته امکان پذیر ساخت. نویسندگان مقاله هانسن، نوریا و تایرنی اقدامات مدیریت دانش را در چندین صنعت موردمطالعه قرار دادند. در این راستا، آنها کارشان را با مطالعه مدیریت دانش شرکتهای مشاوره ای شروع کردند. زیرا، ‘دانش ‘ سرمایه اصلی مشاوران بوده و این شرکتها در زمره اولین شرکتهایی بودند که به مدیریت دانش توجه کرده و در این زمینه سرمایه گذاریهای کلانی انجام داده بودند. همچنین آنها در بین اولین شرکتهایی بودند که دریک حجم وسیع درپی استفاده از تکنولوژی اطلاعات به منظور تسخیر و گسترش آن برآمده اند. از سوی دیگر، به نظر محققان فوق، تجارب این شرکتها که در ارتباط با تجارب تمامی شرکتهایی بود که به نیروی انسانی خبره و جریانهای فکری وابسته بودند، می توانست درمورد اینکه چه کارهایی در زمینه مدیریت دانش انجام شده و چه کارهایی انجام نشده آنها را راهنمایی کند. هانسن و همکارانش دریافتند که مشاوران یک روش متحدالشکل را برای مدیریت دانش تعقیب نمی کنند بلکه آنها از دو استراتژی متفاوت دراین زمینه استفاده می کنند که عبارتند از: استراتژی کدگذاری’Codification Strategy’ و استراتژی شخصی سازی ‘Personalization Strategy’.